تبليغاتX
سرزمین پارس
پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 13:0
 

 

زن در پیشینه پارسیان

                             

 

 

                                    

زنان در ایران باستان

از سخنرانی زنده یاد کورش آریامنش در جشنواره سیدنی (استرالیا)

 زن در وزیری 

بدبختانه دو تازش بزرگ و خردکننده: نخست اسکندر و سپس تازیان به ویژه٬ همه دستمایه و نشانه ها و ماندمانهای کشور ما را به نابودی کشاندند و در آتش سوزاندند و به آب دادند. از این رو کمتر یادمانهایی از گذشته به ویژه از زمان ماد و اشکانیان به جای مانده است که بتوان بر آنها تکیه نمود. ولی از آنچه که از گوشه و کنار بازمانده و به گونه پراکنده به دست رسیده است٬ نشان میدهد که زن ایرانی به والاترین پایه های گردانندگی کشور دست یافته و با پشتکار ستودنی و کاردانی به انجام کارها پرداخته است.

 

« آرتادخت» از زنانی است که وزیر دارایی « اردوان چهارم اشکانی» میشود و بی آنکه فشاری بر مردم بیاورد و باج و خراج را افزون نماید٬ کشور را به توانگری میرساند. چنانچه برآمده است٬ از کارهای بزرگ او در گردآوری دارایی کشور٬ یکی جلوگیری از هزینه های بیهوده به ویژه درباریان و دیگری گرفتن باج و خراج از درآمد توانگران بوده است.

 

زن در سرداری و فرماندهی

زنان در هنر تیراندازی٬ اسب سورای٬ جنگاوری٬ نبرد .... فراوان آموزش میدیدند٬ به گونه ای که گاه کارکشتگی و بیباکیشان بدانجا میرسید که پوشاک فرماندهی و سرداری بر تن میکردند و به سپهسالاری و رهبری برگزیده میشدند. زنانی که در این راه  بسیار درخشیده و شکوهمندانه نامی از خود بر جای نهاده اند٬ کم نیستند. اینان نه تنها به شکار و تیراندازی میرفتند و گوی پیش بودن را از بسیاری از مردان می ربودند که همراه مردان در میدانهای جنگ٬ شاهکارهایی می آفریدند که مایه شگفتی و انگشت به دندان گرفتن مردان میشد. از این رو با شایستگی نشان دادن٬ خود به فرماندهی میرسیدند و همچون سرداران بی پروا٬ در رده جلوی سپاه٬ پرچم به دست میگرفتند و جنگها را  رهبری میکردند.

 

« آرتمیس» یا آرتمیز در چم راست گفتار بزرگ٬ فرمانده بزرگ نیروی دریایی خشایارشا در جنگ یونانیان بود که با خردمندی و کارآمدی بی همتایی٬ ‌کشتیهای جنگی دیو پیکر را رهبری کرد و با  فرماندهی درست بایسته خویش٬ ‌سپاه یونان را در هم شکست. این زن فرمانده از رایزنان جنگی خشایارشا نیز بود.

 

از سرداران سرشناس و بی پروا و کارآمد و برازنده دیگر٬ « گردیه» خواهر بهرام چوبین است که در دلاوری و جنگاوری بلندآوازه مبیاشد. او  پس از برادرش٬ فرماندهی را به دست میگیرد و در میدانهای نبرد٬ ‌آنچنان بیباکی و شایستگی از خود نشان میدهد که همگان را به ستایش وامیدارد. او در رده سپهسالاری سپاه برادر در جنگ تن به تن با « تور» فرمانده نیروی خاغان چین٬ او را  شکست میدهد و سپاهش را تار و مار میکند.

فردوسی در این باره چنین میسراید:

همـه لشـــگر چیـن بـر هـم شــکسـت

بسی کشت و افکند و چندی به خست

ســراســر همـه دشـت شـد رود خـون

یکــی بـی سـر و دیـگری سـرنـگـون

چــو پـیـروز شـد سـوی ایـران کشــید

بـر شــــــهریـــار دلـــیــــران کشــــید

بــه روز چـهـــارم بــه آمــــوی شــــد

نــدیــدی زنـی کـــو جـهـانـجـوی شــد

 استاد سخن از زبان سربازان «گردیه» که با شگفتی از دلاوریهایش٬ او را  ستودند٬ میسراید:

 نـه جـنـبـانـدت کـوه آهـن ز جـای

یلان را  به مردی تویی رهمنـای

ز مـرد خـردمـنـــــد بـیـــــــدارتـر

ز دســتــــور دانـنـده هـشـیـارتـر

هـمه کهتـرانـیـم و فرمان تراست

بـدین آرزو رای و پیمـان تراست

  « گردآفرید » زن جنگاور برجسته دیگری است که با سهراب پسر رستم٬ دست و پنجه نرم میکند و سپاهیان را به شگفتی وامیدارد. فردوسی از زبان سهراب هم آورد « گردیه » چنین میسراید:

 بـدانسـت سـهراب کـه دختـر است

ســر مـوی او ار در افســر اســت

شگفت آمدش گفت از ایران سپـاه

چـنـیـن دخـتـــر آیــد بــه آوردگــاه

ســــواران جـنــگی بـه روز نـبـرد

هـمـانـا بـه ایـــــــران درآرنـد گـرد

زنـانـشـان چـنـیـنـنـد ز ایـرانیــــان

چگـونه انـد گـردان و جنگ آوران

« بانو گشنسب» دختر رستم و همسر « گیو» نیز از زنان بیباک و رزمجویی بود که در شاهنامه فردوسی فراوان از او یاد شده است. چنین آمده است که او  به اندازه ای زورمند و دلیر بود که کمتر مردی توانایی رویارویی با او را داشته است.

 

« زربانو» دختر دیگر رستم میباشد که از سواران تیرانداز و جنگجو به شمار می آمده و با رزم دلاورانه خود زال٬ آذربرزین و تخواره را از زندان آزاد کرده است.

 

نام سرداران و جنگاوران زنی که از زمان مادها٬ هخامنشیان٬ ‌اشکانیان و ساسانیان به جا مانده اند ولی شوربختانه از کارهایشان هنوز آگاهی چندانی در دست نیست٬ چنینند ( امید آن است که با بررسیهای گسترده پیرامون آنها٬ ‌بتوان به چگونگی فرماندهیشان بیشتر آشنا شد):

 

-          « آپاما » دختر « سپیتمن » که خود از سرداران زمان هخامنشیان بود. چم این واژه گیرا٬‌ خوش آب و رنگ و زیبا میباشد.

-          « آذرنوش» در چم پرفروغ آتشین هم از شاهدختهای هخامنشی و هم سردار سپاه.

-          « آرتونیس» در چم راست و درست٬ دختر «ارته باز» که او خود نیز سردار بزرگ داریوش بزرگ بود.

-          « آریاتس» در چم آریایی پاک و درست از سرداران هخامنشی.

-          « آسپاسیا» در چم گرد٬ یل٬ دلیر و نیرومند٬ همسر کورش دوم که از سرداران او نیز بود.

-          « آمسترس » در چم هم اندیش و پشتیبان و یار٬ دختر داریوش دوم که پا به پای پدر در نبردها میجنگید.

-          « ابردخت» در چم دختر نیرومند و توانا و برتر٬ از سرداران ساسانی.

-          « استاتیرا» در چم آفریده ایزد تیر و اختران٬‌ دختر داریوش سوم هخامنشی.

-          « ُبرزآفرید» در چم آفریده شکوه و والایی٬ ‌از سرداران ساسانی.

-          « برزین دخت» در چم دختر آتشین و پرفروغ٬ از سرداران ساسانی.

-          « پریساتیس» در چم فرشته و زیبا٬ همسر داریوش دوم که پا به پای همسر و دختر به جنگها میرفت و پیکار میکرد.

-          « داناک » در چم باهوش و خردمند و فرزانه٬ از سرداران هخامنشی.

-          « سی سی کام» در چم کامروا و پیروز٬ ‌مادر داریوش سوم که هیچگاه در برابر اسکندر به زانو درنیامد و همچنان جنگ را دنبال نمود.

-          « سورا» در چم گلگون رخ٬‌ دختر اردوان پنجم اشکانی.

-          « گلبویه » از سرداران و جنگجویان ساسانی.

-          « ماه آذر» از سرداران ساسانی.

-          « مهر مس» در چم مهر بزرگ٬ ‌خورشید درخشان٬ از سرداران هخامنشی.

-          « مهر یار» از سرداران ساسانی.

-          « میترادخت» در چم دختر مهر٬‌ دختر خورشید٬ ‌از سرداران اشکانی.

-          « نگان» در چم کامروا و پیروزمند٬ از سرداران ساسانی که با تازیان دلاورانه جنگید و دلیریها بسیار شکوهمندانه از خود نشان داد.

-          «  ِورزا» در چم نیرومند و توانا٬ سرداری از هخامنشیان.

-          « وهومسه » در چم والاتبار و نیکزاده بزرگ٬ ‌از سرداران هخامنشی.

-          « هومی یاستِر»  در چم دوست و هم پیمان و پشتیبان٬ از سرداران هخامنشی.

-          « یوتاب» در چم درخشنده و بیمانند٬‌ خواسته و پرفروغ٬‌ خواهر « آریوبرزن»  سردار بیباک و دلیر داریوش سوم در جنگ با اسکندر. یوتاب فرماندهی بخشی ار سپاهیان برادر را داشت که در کوههای بختیاری راه را بر اسکندر بست و اگر یک روستایی٬‌ راهی دیگر را به اسکندر نشان نمیداد تا از آن جا شبیخون بزند٬ شکست خورده و سپاهیانش تار و مار شده بودند. یوتاب همراه برادر آن اندازه جنگید تا هر دو کشته شدند و نامی جاوید از خود به جای گذاشتند

نوشته شده توسط سرباز پارسی | موضوع: | لینک ثابت |
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 18:8

 

ميراث کورش کبير

 

ازجمله ميراث کورش آزادی بشر از اسارت بوداوبه يهودی ها اجازه بازگشت

 

به " ارشليم " را داد تا دوباره خانه های خود را بنا کنند او در ميان يهوديان

 

خوش آوازه بودکورش به تمام مردم از هرقوم ونژادی اجازه زندگی می داد

 

وکسی را برای پرستش اجبار نمی کرد و همه در ستايش آزاد بودند .

 

ديگر ميراث کورش " سيلندر کورش " بود که از خاک ساخته شده بود به

 

صورت يک تيوپ او فرمان داد تا بر روی آن تمام پيروزی ها , فتح کشورها

 

نبردها ی او بر روی آن سيلندر نوشته شود و از جمله حقوق بشر برای آگاهی

 

همگان بر روی آن نقش بسته است. اين سيلندر در سال 1876 در بابل کشف

 

شد و هم اکنون و متأسفانه در موزه ی بريتانيا در لندن نگهداری می شود اين

 

سيلندر به چندين زبان دنيا ترجمه شده است .

 

نوشته شده توسط سرباز پارسی | موضوع: | لینک ثابت |
یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 18:0
نوشته شده توسط سرباز پارسی | موضوع: | لینک ثابت |
کوروش یکشنبه سیزدهم مرداد 1387 17:57

 

« ای پیامبر، از تو درباره ذوالقرنین سوال می کنند. بگو بزودی گوشه ای از سرگذشت او را برای شما، بازگو خواهیم کرد.» سوره کهف آیه ۸۲   

 

 کورش کبير         Cyrus The Great                                                                

 

Cyrus the Great


( Kourosh in Persian, Kouros in Greek )

King of Persia from 559 to 530

 

 

 

 

 

"کورش" نامی مشهور و قديمی است که در ايران کهن خوروش خوانده

 

می شده خور يعنی " آفتاب " وش يعنی " دوست داشتن " ولی در ايران

 

نوين به کورش بزرگ تغيير يافت و به Cyrus the Great  گردانده شد.

 

کورش يعنی "چوپان " اما او يک چوپان نبود بلکه اشراف زاده ای که فرزند

 

 شاه پرشين و آخرين نوه پادشاه ماد بود .

 

کورش به زبان يونانی "کورس" تلفظ می شود چون که در زبان يونانی پسوند

 

 "ش"وجود ندارد در زبان فرانسه " سيروس " خوانده می شود و در " بايبل "

 

 يا انجيل کورِش خطاب شده است .

 

کورش کبيرفرزند شاه فارس کمبوجيه و ماندانا دختر پادشاه انشان يا ماد . 

 

بعد از به دنيا آمدن کورش مادرش از دنيا رفت بنابراين خانواده او تصميم

 

گرفتند که اورا به چراگاه های نو بفرستند ولی کمبوجيه پدرش گفت که او

 

 بايد به کوه های شمال شرق که کاروانان آن را اردوگاه پارس يا پارسه گده

 

می ناميدند بفرستد .بنابراين کورش به پاسارگاد يا همان پارسه گده فرستاده شد

 

 و زندگيش در آنجا سپری شد .

 

کورش با نفس اسب ها بزرگ شد و درسن 7 سالگی توانست به راحتی

 

اسب سواری کند در حالی که تمام بچه های هم سن وسالش بازی می کردن

 

اومی توانست به راحتی سوارکاری کندهمچنين شنا و تير اندازی را به راحتی

 

فراگرفت اولين چيزی که کورش آموخت صداقت بود که دران زمان مهمترين

 

چيز به شمار می رفت خصوصا برای کورش و داريوش کبير.

 

درسن10 سالگی گلاويزشدنش با يک پلنگ همگان را به شگفت آورده بوداو

 

دراين سن مهارت شکار را آموخت در آن زمان يک نوع نژاد از اسب وجود

 

داشت به نام " نيسيا " که مردم و سوارکاران مخصوصا بچه ها را می کشت اما

 

کورش بزرگ توانست با چنين اسبی سازگاری کند اوهر روزبرای آموزش نبرد

 

با پسران درباری که به کورش با ديد خوبی نگاه نمی کرند به کوه می رفت در

 

همان نبردها با دختری از کاسپين شاه فرناسب به نام " کاسندان " آشنا شد

 

کاسندان موهای بلند و سياه رنگی داشت.

درسن15 سالگی پدرش کمبوجيه اورا برای خلافت برگزيدوبه همگان جانشينی

 

کورش را اعلام کردوکورش قسم خوردکه هرگز برخلاف پدر ومملکتش عمل

 

نکند بعد از رسيدن کورش به تاج وتخت زندگی برای اين جوان سختترشد

 

اوهميشه در مجالس بود و بايد برای مملکت تصميم گيری می کرد در همان اثناء

 

خبردخترکاسندان را به پدرش داد واعلام کردکه می خواهد با او ازدواج کند

 

ابتداکمبوجيه موافقت نکرد اما بعدراضی به ازدواج اين دوشدو شاه کاسپين را

 

برای خاستگاری فرا خواند .بدين ترتيب آنها با هم ازدواج کردندکه ثمره اين

 

ازدواج دو پسر به نام های" کمبوجيه " و"  برديا " و چندين دختر که يکی

 

از آنها " آتوسا " مهم شد زمانی که با داريوش بزرگ ازدواج کرد .

 

نوشته شده توسط سرباز پارسی | موضوع: | لینک ثابت |